تبليغاتX
PLAY LOVE

PLAY LOVE

دختر پارسی
 

 

با خود می اندیشم:چه آمد بر سر تو...؟! کدامین دست پلید زیبائی هایت را به یغما برد...؟! تو ناخواسته اسیر دام اندیشه استعماری کدام شهوت پرست شدی...؟! با خود می اندیشم ای کاش از خواب خوش غفلت بیدار شوی به گذشته با شکوه خود نگاهی بیاندازی... ای کاش بدانی که تو این عفافت را از عرب نیاموخته ای بلکه از آنجا که تاریخ به یاد دارد هرگز آتش شهوت بیگانه ای با نگاه به اندام ظریف تو،فروزان نشد...چه شد... تو که زمانی با حمله عرب به میهن شمشیر به دست گرفتی و دوشادوش مردان دلیرانه جنگیدی... چه شد که امروز به زیر پای عرب کشیده شده ای...کدامین بی تمدن ثروتت را به تاراج برد تا تو از فقر اندام ظریفت را در بازار حیوان صفتان حراج کنی...! تا تو برای زنده بودن وسیله لذت زندگی شیوخ عرب شوی...! یا اینکه ازتو... ازتو به عنوان یک کالای خوب صادراتی استفاده شود!!!!!!!!!!!!! دوست دارم برایت بگریم... دوست دارم برای شرف و ناموس از دست رفته ی میهنم بگریم... اما... اما هنوز هم می شود از پس نگاه باستانی تو به شرم عاشقانه ات که از جنس شکوه نیلوفرست پی برد...

و در پایان چند تن از زنان پارسای پارسی که با کردارشان موجب سرافرازی میهنمان شده اند...

 

يوتاب :سردار زن ايراني كه خواهر آريوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشــــــاهي داريوش سوم بوده است. وي در نبرد با اسكندر گجــستك همراه آريوبرزن فرماندهي بخشي از ارتش را بر عهده داشته است او در كوهـهاي بختياري راه را بر اسكندر بست . ولي يك ايراني راه را به اسكندر نشان داد و او از مسير ديگري به ايران هجوم آورد. با اين حال هم آريوبرزن و هم يوتاب درراه ميهن كشته شدند و نامي جاويدان از خود بر جاي گذاشتند.

 

درياسالار بانو ارتميز :نخستين و تنها بانوي درياسالار جهان تا به امروز . او به سال 480 پيــش از ميلاد به مقام درياسالاري ارتش شاهنشاهي خــشايارشاه رسيد و در نبرد ايران و يونان ارتش شاهنشاهي ايران را از مرزهاي دريايي هدايت ميكرد .
تاريخ نويسان يونان او را در زيبايي برجستگي و متانت سرآمد تمامي زنان آن روزگار ناميده اند.

 

آتوسا :ملكه بيش از 28 كشور آسيايي در زمان امپراتوري داريـــــــــــوش بزرگ . هرودت پدر تاريخ از وي به نام شهبانوي داريـــــوش بزرگ ياد كرده است و آتوسا را چندين بار در لشكر كشي هاي داريوش ياور فكري و روحي داريوش بزرگ دانسته است.

 

آرتادخت:وزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان چهارم اشكاني. به گفته كتاب اشكانيان اثر دياكونوف روســــي خاور شناس بزرگ او ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالي كوچكتـــــرين خطايي مرتكب نشد و اقتصاد امپراتوري پارتيان را رونق بخشيد.

 

ازرمي دخت :شاهنشاه زن ايراني در سال 631 ميلادي . او دختر خـــــــــسروپرويز پس از " گشناسب بنده " بر چندين كشور آسيايي پادشاهي كرد.

 

آذرناهيد :ملكه ملكه هاي امپراتوري ايران در زمان شاهنـــــــشاهي شاپور يكم بنيانگزارسلسله ساساني. نام اين ملكه بزرگ و اقتدارات دولتي او در قلمرو ايــــران دركتيبه هاي كعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستايـش كرده است.

 

پرين :بانوي دانشمند ايراني . او دختر کی قباد بود كه در سال 924 قبل از مــيلاد هزاران برگ از نسخه هاي اوستا را به زبان پهلوي براي آيندگان از گوشه و كنار ممالك آريايي گردآوري نمود و يكبار كامل آن را نوشت و نامش در تاريخ ايران زمين براي هميشه ثبت گرديده است.

 

فرخ رو :نام او به عنوان نخستين بانوي وزير در تاريـــــخ ايران ثبت شده است وي از طبقه عام كشوري به مقام وزيري امپراتوري ايران رسيد.

 

گردافريد :يكي از پهلوانان سرزمين ايران. تاريخ از او به عنوان دختر كژدهم ياد ميــكند با لباسي مردانه با سهراب زورآزمايي كرد . فردوسي بزرگ از او به عـــنوان زني جنگجو و دلاور سرزمين پاكان ياد ميكند.

 

آرياتس :يكي از سرداران مبارز و دلير هخامنشيان در سالهاي پيش از ميلاد. مورخــين يوناني در چندين جا نامي از وي به ميان آورده اند.

 

هلاله :پادشاه زن ايراني كه به گفته كتاب ديني و تاريخي ( 391 يشتا 274+1 يشتا 2 ) در زمان كيانيان بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست . از او به عنوان هفتـــمين پادشاه كياني ياد شده است كه نامش را " هماي چهر آزاد" نيز گفته اند.

|+| نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت 16:3  توسط naser  | 

بچه ی بد

نازنینم!

من بچه بودم

بچه ای بازیگوش ، حرف نشنو ، دروغگو ...

بچه ای بد!

بچه ای که خیلی چیزها را دوست داشت

ولی سرش که نمی شد عشق چیست

کجاست

برای چیست...


من قهوه ای چشم هایت را

به اندازه ی شیرینی یک شکلات گُنده

و تلخی یک قهوه ی داغ

دوست داشتم.

من سرخی لب هایت را

به اندازه ی ترشی یک آلبالو

و نرمی پاستیل

دوست داشتم.

من قامت گل اندامت را

به اندازه ی یک عروسک باربی

دوست داشتم...


می بینی عزیزم؟

همه چیزت را دوست داشتم

فقط کاش وقتی می گفتم " عشق یعنی چی؟ "

با مکث و لبخندی زیبا

به من نمی گفتی

" حالا برایت زود است عزیزم..."

" بزرگ می شوی ، می فهمی ..."

و من می گفتم

"خوب مگر بچگی عیب است؟"

"خودت هم روزی بچه بوده ای! "

...

ولی شاید مثل من بچه ی بدی نبودی ...


حالا بزرگ شده ام (انگار!)

ولی هنوز هم وقتی دور از تو به یادت می افتم

عین همان بچه ی بد

زار زار گریه می کنم.

هنوز کسی پیدا نشده که سوالم را جواب دهد

هنوز هم نفهمیده ام عشق چیست

من که دیگر بزرگ شده ام!

شاید هنوز باید بزرگ تر شوم

ولی...

فقط می دانم

هنوز هم به اندازه ی همان هایی که گفتم

دوستت دارم.

راستی...

آخر مگر آدم بزرگ ها هم

برای این چیزها گریه می کنند؟!

|+| نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388 ساعت 12:58  توسط naser  | 

اس ام اس عاشقونه
چه غريبانه ميگريست آن شب بي تو تکه ابري که سکوت وجودم رو فهميد و چه غريبانه خنديدم آن روز که بي تو مرگم را فهميد

آرزو مي کنم:
زندگي مال تو….مرگ مال من
راحتي مال تو….گرفتاري مال من
شادي مال تو…..غم مال من
همه مال تو ولي تو مال من

سلام به قاصدكهاي خبر رسان كه محكوم به خبرند و سلام به شقايقهايي كه محكوم به عشقند و سلام به تو كه محكوم به دوست داشتني...!

دوســت داشـــتن دل ميـــخواد نه دليـــل

وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاق پر از عکس ميشه ولي هميشه دلت واسه کسي تنگ ميشه که نمي توني عکسشو بزني به ديوار

ترس از عشق، ترس از زندگي است، آنان كه از عشق مي گريزند، مردگاني بيش نيستند

در ذهن نیافرینمت میمیرم

از شاخه اگر نچینمت میمیرم

ای عادت چشم های بی حوصله ام

 یک روز اگر نبینمت میمیرم

آرزوهاتو یه جا یاداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری دیروز آرزوشو کردی

بي اراده متولد مي شويم؛ با حسرت زندگي مي کنيم و با اندوه مي ميريم....و آنچه در آن فنا راه ندارد محبت خالصانه است

|+| نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388 ساعت 12:49  توسط naser  | 

عشق

نام من عشق است آیا می‌شناسیدم؟

زخمی ام – زخمی سراپا می‌شناسیدم ؟

با شما طی کرده ام راه درازی را

خسته هستم خسته ،آیا می‌شناسیدم؟

در کف « فرهاد » تیشه من نهادم ، من!

من بریدم ، بیستون را می‌شناسیدم؟

مسخ کرده چهره‌ام را گرچه این ایام

با همین دیوار ، حتی می‌شناسیدم

من همانم  مهربان سال‌های دور

رفته‌ام از یادتان؟ یا می‌شناسیدم؟

 

من آن خنجر به پهلویم که دردم را نمیگویم

به زیر ضربه های غم نیفتد خم به ابرویم

مرا اینگونه گر خواهی دلت را آشیانم کن

من آن نشکستنی هستم بیا و امتحانم کن

|+| نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388 ساعت 12:44  توسط naser  | 

نشانه های آمادگی مردان برای ازدواج

شما خیلی دوستش دارید و او هم. اما چطور می توانید مطمئن باشید كه او كه شما خیلی خیلی دوستش دارید، آمادگی قدم گذاشتن به مرحله بالاتر و تشكیل خانواده را دارد؟

امروزه علامتهای بسیاری وجود دارند كه به وسیله آنها می توان واقعا فهمید یك مرد جدا برای ازدواج آمادگی دارد یا نه.

به خاطر داشته باشید كه اگر مردی همه این نشانه ها را هم داشته باشید، الزاما به آن معنی نیست كه شما همان پرنسس افسانه ای قصه اش باشید كه به دنبالتان می گردد، بلكه به آن معناست كه او آمادگی این را دارد كه به شما نزدیك شود و شما را بیشتر بشناسد.

به هر حال تلاش های او برای ملاقات با شماصرفا به این معناست كه او از ملاقات یا صحبت با شما و فقط شما خوشحال و هیجان زده می شود و تلاش می كند كه تصمیم بگیرد آیا شما همان نیمه گمشده اش هستید یا نه؟

نشانه هایی كه شما به دنبالش می گردید اینها هستند:

شما زمان زیادی را با او صرف می كنید

درست شبیه زوجهایی كه سعی می كنند اغلب اوقاتشان را با هم بگذرانند، شما هم طبیعتا دوست دارید بیشتر بخشهای زندگی تان را با هم بگذرانید. فقط تعادل و توازن از نكات مهمی است كه نباید فراموش كنید،برای ربودن قلب دیگری الزاما نباید تبدیل به كپی دیگری بشوید. اگر او و شما تمایل دارید بیشتر اوقاتتان را با هم به تفریح یا در حال كمك به دیگری بگذرانید، نشانه آن است كه احساسات، آرزوها و یا اهداف مشابهی دارید.


او مؤدب و انعطاف پذیر است

بهترین وقتی كه می توانید انعطاف پذیری او را مورد آزمایش قرار دهید وقتی است كه می خواهید در برنامه ریزی یا برنامه زمان بندی شده تان تغییراتی بدهید. همیشه زمانهایی وجود دارند كه شما لازم است آنها را جا به جا كنید یا در جای دیگری مشغول كار دیگری باشید. وقتی شما این تغییر را به او اطلاع می دهید، او نشان خواهد داد كه نسبت به احتیاجات شما در برابر احتیاجات خودش چه احساسی دارد. او به طرز ناخوداگاه نشان خواهد داد كه حاضر است امیالش را فدای رضایت شما بكند یا نه و آیا انسان سخاوتمند و بخشنده ای هست یا نه. مطمئنا قابل اطمینان و اعتماد بودن یكی از مهمترین صفاتی است كه شما برای همسرتان به دنبالش می گردید، اینطور نیست؟


او تفریحات شخصی اش را فدای بودن با شما می كند

اغلب این طور می گویند اما آیا او واقعا از انجام تفریحی كه دوست دارد می گذرد تا با شما باشد؟ بگذارید اینطور فكر كنیم كه شما فقط یك شب در هفته مرخصی دارید و این اتفاقا مصادف شده است با شبی كه مسابقه تیم محبوبی او از تلویزیون پخش می شود و او ترجیح می دهد كه آن شب را با شما بگذراند. هر وقت او كاری را كه واقعا دوست دارد رها كرد تا وقتش را با شما بگذراند، به این معنی است كه به طرف شما در حال حركت است، به خاطر داشته باشید كه این كار معمولا این كار به طول نمی انجامد ولی در ابتدا نشانه خوبی است كه او سعی دارد قلب شما را فتح كند.


او برای شناختن شما زمان صرف می كند
وقتی شروع به دوست داشتن دیگری می كنیم تمایل داریم كه از آینده خودمان بیشتر به او ببخشیم، چرا كه او هنوز یك غریبه ناشناس است و ما سعی داریم او را بیشتر بشناسیم. امروز اغلب زوجها بدون اینكه یكدیگر را بشناسند با هم ازدواج می كنند و بعد وقتی وجود مشكل را در می یابند كه تقریبا به نزدیكش رسیده اند و راهی نمانده است. ایجاد زود هنگام روابط صمیمانه و نزدیك می تواند موجب نقصان یا كاهش آرزوها و خواسته های آینده مرد برای شناختن یا بهتر شناختن زن مورد علاقه اش بشود.نشنیده اید كه می گویند آدم به چیزی كه دستش به آن نمی رسد حریص تر می شود؟ صرف زمان برای ایجاد شناخت بهتر و بیشتر شالوده و پایه ساختمان روابط سالم و موفق در دراز مدت است.

منبع: روزنامه اعتماد
|+| نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388 ساعت 17:2  توسط naser  | 

انتظار
|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 ساعت 20:2  توسط naser  | 

رز سفید
|+| نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387 ساعت 20:56  توسط naser  | 

توباید جای من باشی

به من خوبی نکن شاید

برای هر دومون بد شه

نشستم تو دل توفان

بذار آب از سرم رد شه

به من خوبی نکن وقتی

کنار من نمی مونی

نگو بد میشم از فردا

تو که دیدی نمی تونی

چه وقتایی که بد میشی

چه وقتایی که آشوبی

تمام درد من اینجاست

تو هر کاری کنی خوبی

من از تو ، از خودم، از ما

از این احساس ترسیدم

تو باید جای من باشی

ببینی در تو چی دیدم

تو باید جای من باشی

بفهمی من چرا تنهام

بفهمی چی بهت میگم

ببینی از تو چی می خوام

|+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 ساعت 18:0  توسط naser  | 

عشق و زمان
روزی روزگاری در جزیره ای زیبا تمام حواس زندگی می کردند؛غم,شادی,غرور,ثروت,عشق و... .

روزی خبر رسید که قرار است تمام جزیره به زیر آب برود؛ پس تمام اهل جزیره قایقهای خود را مرمت کردند تا راهی شوند. اما عشق راضی به ترک جزیره نشد !چرا که او عاشق جزیره بود!

آن لحظه فرار رسید و تمام جزیره به زیر آب رفت!

عشق ازغرور که با کرجی زیبا عازم مکانی امن بود کمک خواست و گفت:غرور ممکن است مرا با خود ببری؟ غرور گفت:نه تمام بدنت خیس و کثیف شده است و قایقم را کثیف می کنی!

غم در نزدیکی عشق بود؛عشق به او گفت.غم؛آیا تو مرا با خود می بری؟ غم با صدایی حزن آلود گفت:آه عشق من خیلی غمگینم و احتیاج دارم تا تنها باشم!

پس اینبار عشق به سراغ ثروت رفت و به او گفت:آیا می توانم با تو همسفر شوم؟ ثروت گفت:قایق من پر از طلا و جواهر است و دیگر جایی برای تو نیست!

عشق اینبار از شادی کمک خواست.اما شادی آنقدر غرق در شادی و نشاط بود که حتی صدای عشق را نیز نشنید.

ناگهان صدایی مسن و خسته گفت:بیا عشق من تورا با خود خواهم برد!!!! عشق از خوشحالی فراوان خود را به داخل قایق انداخت.عشق آنقدر خوشحال بود که یادش رفت حتی نام یاریگرش را بپرسد! آنها به خشکی رسیدند و پیره مرد به راه خود رفت!وتازه عشق فهمید که حتی نام آن پیرمردرا هم نمی داند. از پیر دیگری پرسید آیا تو او را می شناسی؟گفت :آری او زمان است! عشق با تعجب گفت:زمان؟!!!! پیرمرد گفت:آری زمان؛چراکه تنها او قادر به درک عظمت عشق است!!!!!

|+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 ساعت 17:57  توسط naser  | 

تنهایی.

|+| نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387 ساعت 16:52  توسط naser  |